|

تو زندگي دنبال چي ميگرديم
واقعا اين همه رابطه ها كه ايجاد ميكنيم و تلاشي كه پشتش انجام ميديم براي بدست آوردن چيه ، فقط براي برطرف كردن نيازهاي شخصيمونه ،
نميدونم چطور ميتونم خودمو خاموش كنم .
يادها و خاطرات لحظاتي از زندگي اند كه الان جاريه
حالا من چرا يهو اينقدر پير شدم كه از اين حرفها ميزنم .
به دوستي گفتم : خيلي دوست دارم عكساي بچگيتو ببينم .
ديدن اين عكسها انگار يه دنياي ديگه است ، براي لحظاتي به خودت ميگي اين منم ، و ميگردي دنبال خودت تو عكسا ، ميگردي تا ببيني اونچه كه گم كردي رو ميتوني پيدا كني ؟
هر كدوممون گم كرده اي داريم يه چيزي كه انگار تو ساليان گذشته يه جا جا گذاشتيم .
چي رو ؟
شايد خودمون رو ، شايد روياهامون ، شايد راهمون رو ، شايد شادابي رو ، شايد پاكي و معصوميت و و و
از پشت ساليان دراز نگاه ميكنم به چشمان كودكي چند ماهه ، اين كودك چقدر حرف برا گفتن داره .
صفحات آلبوم رو ورق ميزنم و دورانها پشت سر هم جلوي چشمام ميان ، حرفهام و باورهام ، واي خدايا چقدر زمان گذشته و چقدر اتفاق افتاده و من تموم اون آدمهاهستم ، من تموم اون باورها هستم ، مثل يه ضبط صوت كه مدام در حال ضيط و ثبت وقايع دنياست وقايعي كه در اطرافش اتفاق ميافته و وقايعي كه خودش دگرگونش ميكنه ، و نواري كه روزي شروع شده و روزي به پايان ميرسه و آلبوم هايي كه از خاطراتش تو ذهن ها به جا ميذاره و آلبومي كه گهگاه بهش نگاهي ميندازه ، گاهي سرد و گاهي آتشين و گاهي بدنبال كلامي گم شده .
به عكسها نگاه ميكني ، عكسهايي كه هستند و عكسهايي كه نيستند ،عكسهايي كه خاطره اشون هست اما اسمشون نيست .
من تو عكسهام دنبال بابا گشتم ، بابا هميشه عكس ميگرفت و كمتر اجازه ميداد ازش عكس بگيرن ، به عكس كودكي دو ساله نگاه ميكنم سر سفره مشغول خوردن ، اما من تو اين عكس پدري رو ميبينم كه يه دوربين لوبيتل دو دستشه و گذاشته جلوش تا از يادگارهاي زندگيش عكس بگيره .
به الانم نگاه ميكنم به سال گذشته و سالهاي گذشته به خاطراتي كه نميدونم تو كدوم بيراهه زندگي گم شدن ، به خودم نگاه ميكنم و دوستاني رو در كنارم ميبينم كه هيچ عكسي ازشون ندارم و هيچ يادگاري فقط گوشه اي در قلبم ، در ظاهر هيچ چيز وجود نداره اما قلبي كه با يادش ميتپه و چشمي كه با دلتنگيش پرواز ميكنه . هميشه همراهمه .
يه مطلبي ديشب نوشتم و با همين جمله شروع كردم
تموم كه شد نيم نگاهي به مطالب قبل انداختم برايم جالب بود مطلبي رو با همين موضوع ارديبهشت ماه نوشته بودم و با همين شعر شروع كرده بودم
زندگی فقط یه قلب میخواد
اینو من به کی بگم مردم
فقط همينو ازت ميخوام
يادمان با شد از امروز خطايي نکنيم
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم
پر پرواز شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم
يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم
يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم
يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم
يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم
يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم
طلب سوختن بال و پر کس نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
